نظر علي الطالقاني
184
كاشف الأسرار ( فارسى )
معلّم ثانى حضرت خاتم ( ص ) و آل او است نه فارابى . و ايضا هر كه ياد گرفت از آن كه او از خدا ياد گرفت علم او نيز به ضرورت مطابق واقع است و همچنين هركجا كه اين آب جارى شود و اين فيض دامن كشد همه مطابق و موافق است . و از همين سخن ظاهر شد كه هر كه از اين سلسله خارج شد استاد او جز شيطان و نفس امّاره نباشد ، پس عقايد او جز جهل مركب و خلاف واقع نباشد و به سير و تجربه ببين كه قائل به جبر و تفويض و تجسم و صفات زائده و جواز رؤيت و غير ذلك كه همه افراط و تفريط است كيانند . پس آن خدائى كه ايشان اعتقاد كنند و محبوبش گيرند خيال ايشان باشد نه خداى ذو الجلال . پس زنهار كه به فكر خود مغرور نشوى و دست از قرآن و احاديث و ضرورت و اجماع مذهب و اتفاق عقول بر ندارى . و اما راستى عمل و مطابقهء او با علم موقوف است به خلق و ملكه و عادت . بيانش اين است كه به كار بردن قوهء شهوت و غضب در آنجا كه دانسته خوب است و به كار نبردن اينها در آنجا كه فهميده اين مطلوب است ، و همچنين سر دادن و جان باختن در جائى و بذل مال كردن و دست نگهداشتن و غير ذلك ، هيچ يك را بدون ملكه نتوان به اندازه نگاه داشت . مثل نوشتن كه گاهى بايد تمام قلم را به كار برد و گاهى نبايد ، و بدون ملكه الف اگر نويسد بعضى بلند و بعضى كوتاه و بعضى نازك و بعضى زشت و بعضى كج و بعضى راست باشد ، و اگر اتفاقا يك الف خوب نويسد مانند تير در تاريكى به نشانه زدن است ، با آنكه همه را خواسته موافق آنچه فهميده و در پيش اوست از خط استاد ، موافق او بنويسد . و همچنين شعر گفتن و نقش نمودن و بر املاء و انشاء مسلّط شدن و يا نجّارى و آهنگرى و بنّائى و خيّاطى و غير ذلك نمودن ، در هيچ يك بىملكه نتواند اندازه نگهداشت و چندين فرد را موافق هم ساخت و گذاشت . و لهذا نزديك به اجماع رسيده كه عدالت عبارت از ملكه است . و از همين گفته بفهم كه اعلم و استادتر همان است كه ملكهء او كاملتر و فعل و كار او به مطابقهء علم و واقع ظاهرتر ، زيرا كه بالبديهه دانستى استادى عبارت از ملكه است كه كاشف او فعل مطابق و با اندازه است . پس تفاضل و تفاوت و استادتر بودن هم بالبديهه راجع به ملكه است و هيچ كس شك نكند كه آنچه موافق خط درويش يا نقش مانى كند ، اگر چه بسيار بسيار كند كار كند ، استادتر است از آنكه نتواند و قدرى پستتر كار كند و لكن تند دست باشد و ده مقابل اوّل كار كند . پس حاصل اين شد كه علم و عقايد حقه و محبت خدا و اولياء خدا و عداوت دشمنان ايشان ،